jadoooo garyyy
جادوگري چيست؟
پشت سر کسی که از تو ناپیداست چیزی مگو، مگر آنچه که می پسندی او پشت سرت از تو گوید و همانند بنده ای رفتار کن که می داند به گنهکاری خود گرفتار می شود و به نیک رفتاری خود پاداش می گیرد.
و من میگویم همکلام فردی نشو که از فردی دیگر بدگویی میکند. چون به پشت تو آید از تو بدگویی کند.
همه آدمها نقطه ضعفهایی دارند و همه آدمها نقطه قوتهایی دارند که به نظر بعضی ها خوش نمیآید. پس بهتر است با فردی که عادت به بدگویی دارد کمتر معاشرت کرد.
..............................................................................................
از سوگند زیاد بپرهیزید زیرا سوگند آدمی از چهار خصلت سرچشمه می گیرد: یا از خواری است که در خود می یابد و او را بر ذلت تصدیق مردمش بر می انگیزد و یا از ناتوانی در منطق است که سوگندها را پرکننده خلأها و پیوند ساز سخنان بی ربط خود می کند و یا از بدبینی مردم است که از آنان نسبت به خود سراغ دارد و می داند که سخنش را جز با سوگند نمی پذیرند و یا از آن روست که زبان خود را بی اندیشه بکار می گیرد
...................................................................
سوگند خوردن در جامعه امروزی ما به نظر من بیشتر از این رو است که فرد خود را ناتوان میبیند. یا درحال گفتن دروغ است. اگر توانایی شما بالاست مطلب را بگو، طرف یا قبول میکند یا نمیکند. اگر قرار باشد قبول کند بدون سوگند هم قبول میکند. اگر در مخیله او حرف شما جای نگیرید خدا را هم پایین بیاورید و بگوید که فلانی راست میگوید طرف مقابل باور نمیکند. پس سوگند خوردن برای چی؟
.............................................................
راستی، عزت است و دروغ، ناتوانی،
اسرار امانت است و همسایگی، خویشاوندی،
یاری رسانی صمیمیت است و کار، تجربه آموزی،
اخلاق نیک عبادت است و سکوت، زینت،
تنگ نظری و آزمندی، فقر،
بخشندگی دارایی و مهربانی، خردمندی است.
از نظر روانشناسی افراد دروغگو افرادی هستند که احساس ضعف میکنند در مقابل شخص روبرو. این افراد برای جلب توجه شروع به گفتن دروغ میکنند تا نظر نقطه مقابل را به خود جلب کنند.
بخشندگی از روی داشتن است. البته نه داشتن مالی بلکه داشتن روحانی، روح آماده است که لبخندی بر لبی بنشاند. افرادی که بخیل هستند . بسیار کوته فکرند.
............................................................
هر کس خدا را آنگونه که حق پرستش اوست بپرستند، خدا از فیض خود به او بالاتر از آرزوها و کفایتش ارزانی دارد
به نظر شما حق پرستش خدا چطوریه؟ فکر میکنید چکار باید کرد؟ اصلا باید کاری کرد؟
به نظر من در خیلی اوقات آدم کاری نکنه بهتره تا بکنه!! یعنی چی؟ یعنی مال کسی رو نخوریم. به کسی تهمت نزنیم. دروغ نگیم و ... خودتون بهتر میدونید.
بعد که اینها رو انجام ندادیم میریم ببینیم که حالا باید چکار انجام بدیم.
.................................................................
جمعی خدا را از شوق بهشت می پرستند، این عبادت سوداگران است و گروهی خدا را از بیم دوزخ می پرستند، این عبادت بردگان است و مردمی هم خدا را از روی شکر می پرستند. این عبادت آزادگان و بهترین عبادت است .
..................................................
هرکس به نیک گزینی خدا برای او مطمئن شود، جز آنچه را خدا برایش گزیده است آرزو نمی کند.
در جایی خوندم که در هنگام دعا شخصی (متاسفانه اسم ایشونو فراموش کردم) میگفت. خدایا تو آنچه به من ده که کرم توست، نه آنچه که من سزاوار آن هستم.
جالبه اینجاست من همیشه شاکی هستم. خدایا چرا این زندگی منه؟ خدایا چرا من نمیتونم با فلانی ازدواج کنم؟ خدایا چرا چرا چرا....
چرا اینهمه خواسته الکی از خدا داریم؟ مگر خدا قوانین را مشخص نکرده؟ خدواند قانونگذار است و ما مطیع قوانین او. او گفته اگر فلان کار را انجام دهید (در تمامی ادیان و اگر منطقی هم بسنجید با روحیات انسانها کاملا مطابقت دارد) فلان نتیجه را میگیرید. حال ما یا انجام نمیدهیم و نتیجه مطلوب را نمیبینیم. و یا کاری که نباید انجام دهیم را انجام میدهیم و میگییم چرا؟
بنظر من منظور امام حسین همین بوده آدمی که قوانین را رعایت نمیکند نباید انتظار داشته باشد که خدا طوری دیگه رفتار کنه. منکه اینطوری برداشت کردم.
....................................................
آن کس که پیش از اندرز دیگران، خود پند گیرد و پیش از بیدار باش دیگران، خود بیدار شود.
نظرتون درباره این مطلب چیه؟ منظور ایشون چی بوده؟ آیا این گفته هنوز در زمان ما کاربرد دارد؟
این نظر منه که مینویسم. شما چه نظری دارید؟
تا حالا شده به افرادی برخورد کنید که همیشه در حال نصیحت کردن دیگران هستند؟ دیگران را پند میدهند. به خداپرستی دعوت میکنند. به راست گویی فرا میخوانند؟ و به هزاران راه خوب مردم را دعوت مینکنند؟ سوال مهم این است که آیا این افراد خود این رفتار ها را انجام میدهند؟ من وقتی میگویم امام حسین را بشناس. خودم چقدر میشناسمش؟ میخواهم قبل از اینکه مقدار کمی او را به شما بشناسمش خودم او را بشناسم. توی این تحقیق میتوانم شما را هم شریک کنم.
امام را به من بشناسونید. بگید او کی بوده یا کی هست؟ امام را نمیخواهم از دید فلسفی بشناسم میخوام مثل یک آدم معمولی درکش کنم. نمیخواهم توی این دهه پای تلوزیون بشینم یا نوحه هایی رو بشنوم که هیچ فایده ای نداره و یا پای سخنان علمایی بشینم که هیچی از حرفشونو نفهمم.
.............................................................
كلام را با طرح چند سؤال آغاز مي كنم.آيا علم سرچشمه ي خود را از جادوگري گرفته
است؟آيا جادوگري علم است؟آيا جادوگري حقيقت دارد يا از يك ذهن خرافه پرست
سرچشمه مي گيرد؟آيا دانشمندان جادوگرند يا به طور كلي چه تفاوتي ميان اين دو
دسته وجود دارد؟
پاسخ به تمامي سؤالات فوق نياز به درك مفاهيم علم و جادو، دانشمند و جادوگر دارد.در
ابتدا تصميم دارم به بيان تعريف جادوگري بپردازم و اينكه آيا جادوگري ، علم است ؟
سپس پيشينه ي تاريخي آن وجايگاه آن در اديان و ملل گوناگون و چگونگي ارتباط آن با
علم. همچنين معتقدات عوام در اين باره.
جادو: از زمانيكه بشر به قدرت خود پي برد و توانست به آنها اشراف پيدا كند و خود
رانيازمند به امداد هاي غيبيي يا نيازمند به دانش نسبت به آينده يافت،جادو كشف
شد.جادو چيزي جز بهره ي انسان از نيرو هاي دروني نيست و تنها كافي است روي
موضوع خاصي تمركز نموده تا مشاهده كنيد كه آن كار به خوبي انجام مي شود.
جادو چيزي است كه در اذهان نمي گنجد و خارج از قوه ي درك عموم مردم است. مثل
پيشگويي و يا بلند كردن اجسام از روي زمين با نيروهاي ماورايي، طبق تعريف ارائه شده
حال شايد بتوان به مردم زمان كپرنيك و همچنين گاليله حق داد كه بيان چرخش زمين به
دور خورشيد و گرد بودن زمين را يك جادو و و كفر و آنان را جادوگر پندارند، چرا كه اين
مفاهيم در ذهن مردم آن عصر نمي گنجيد.
يا حتي نوسترداموس پيشگوي شهير نيز از آنجا كه به علم اختر شناسي و مسائل
نجومي اشراف داشت سالها پيش از گاليله و كپرنيك ،چرخش زمين به دور خورشيد و
مسئله ي گرد بودن زمين را پيشگويي كرده بود،اما با اين كار تنها جان خود و خانواده اش
را به خطر انداخته بود.
در بسياري زبانها جادوگري را به متافيزيك نسبت مي دهند و اين دو را يكي مي دانند و يا
اينكه اينگونه اعمال را داراي خاصيت متا فيزيكي مي دانند.
پاسخ به اين سؤال كه آيا جادوگري،علم است؟داراي پاسخي مثبت است زيرا به هر
شكل و به هر اندازه ذاتي نياز به تمرين و اكتساب تجارب دارد و عموما جادوگر مي خواهد
كه بخشي از قدرت طبيعت را به نمايش گذارد.
درجاي ديگر بياني درباره ي جادوگري وجود دارد و آن ،اين است كه جادوگري حربه اي
براي آزار رساندن به بشر تعريف شده است. جادوگرى در علم انسان شناسى به معنى
وجود نيرويى تبهكار در سرشت بعضى افراد مى باشد كه بدان وسيله مى توانند بنحوى
اسرارآميز به ديگران صدمه و آزار رسانند.
به طور كلي در اذهان هيچ تصوير زيبايي از جادوگري وجود ندارد و ترس از اين افراد در
بشر ريشه دوانيده،البته شايد اين ترس در برخي موارد به جا باشد. اين ترس به حدي بود
كه در قرون وسطي جادوگران را به جرم انحطاط وكفردر آتش مي سوزانيدند.
البته اگر تعريف دوم از جادوگري يعني جنبه ي آزار رسانيدن آن را در نظر بگيريم اين ترس
بديهي است،ولي در مورد تعريف دوم ترس معنايي ندارد زيرا پيشگويي،هيپنوتيزم و يا
بلند كردن اجسام سنگين توسط نيروي دروني نبايد ترسناك باشد!
اگر به كتب و منابع وسيع قرن هفدهم در باره سحر و جادو مراجعه كنيم، آنها را پر از
گزارشهاى مشاهدات دقيق و گواهيهاى همراه با سوگند و حتى تجربيات خواهيم يافت.
گلانويل فيلسوف مشهور سالهاى نخست انجمن پادشاهى انگليس، جادوگرى را
عاليترين نمونه استدلال تجربى تلقى مىكرد.
جادوگري علم است، زيرا در مباحث بعد خواهيم ديد كه در تمامي ادوار، بشر حتي براي
يك سردرد كوچك نيز به جادوگران پزشك مراجعه مي كرد..و جالبتر از آن،اين است كه
كاملا صحت مي يافتند و به اين قضيه اعتقاد داشتند كه جادوگران نيرويي خارق العاده
دارند،هنوز هم پس از گذشت قرن ها و با پيشرفت چشمگير علم و آگاهي بشر در
پزشكي و در همه علوم،هنوز هم توسل به جادواز ميان نرفته است.
معمولا سحر و جادو خاصيتي هميشگي دارد،اما خود جادوگران براي از بين بردن اين جادو
از باطل سحر استفاده مي كنند، كه باز هم خاص خود آنهاست و از عهده ي انسان
عادي انجام آن خارج است.
جادوگران با دست كاري در طبيعت از طريق نيروهاي خود دست به اعمال قدرت مي زدند،
مثلا در زماني كه آب موجود نبود طبيعت را متوجه آن مي كردند كه به باران نياز دارند و
آنرا جادوي تقليدي مي ناميدند.يا زماني كه با كسي دشمن بودند تصوير شخص مورد نظر
را مخدوش مي كردند يا آن شخص مورد نظر را تصور مي كردند و در ذهن او را زخمي مي
كردند.يا در ان دوران با تكرار جملاتي از قبيل طوطى پرواز كرده است ، فاخته پرواز كرده
است، بلدرچين پرواز كرده است ، بيمارى پرواز كرده است ، بيماري را از بين ميبردند.
جادوگري دو نوع نيك وشر داشت كه نوع نيك آن را رؤسا و روحانيون عمل مي كردند و
نوع شر آن را جادوگران بي رحم انجام مي دادند.
جايگاه جادوگري در ملل مختلف از جمله مصر و ايران و اروپا و آفريقا (شايد به عنوان يك
علم) را از نظر مي گذرانيم.
مصر: ويل دورانت می گويد: از همان آغاز
تاريخ تمدن مصر، علوم رياضی در آن
سرزمين حالت پيشرفته ای داشته و وضع
عجيب اهرام شاهد اين مدعاست و
بزرگترين افتخار مصر قديم علم پزشکی آن
است که مريض را با سحر و جادو و تعويذ
و طلسم درمان می کردند. مثلاً زکام را
اين چنين مداوا می کردند: «ای سرمای
پسر سرما بيرون شو! ای که استخوانها را خرد می کنی و هفت سوراخ سر را بيمار می
سازی... خارج شو و بر روی زمين بيفت ای درد! ای درد! ای درد!». بعدها علم پزشكي در
مصر پيشرفت نمود و آنها توانستند بيماريها را از راه علمي تر آن مداوا كنند.
ايران: علم نجوم و جادوگري امري
عمومي بود، و هيچ گونه اقدام مهمي
بدون رجوع به وضع صور فلكي به عمل
نميآمد؛ و هر واقعة زميني به اعتقاد
مردم نتيجة جنگ ستارگان سعد و نحس
در آسمان بود ـ همان گونه كه فرشتگان
و شياطين در روح انسان با يكديگر
ميجنگيدند ـ و اين در حقيقت همان نبرد
اهورمزدا و اهريمن بود. فقط يك زندگي منزه و
پاكيزه ميتوانست روح را از شر اهريمن برهاند؛ در جنگ با شيطان،
بهره گرفتن از ياري مغان و پيشگويي، وردخواني، جادوگري، و
دعاهاي آنان امري بس ضروري بود. روحي كه اينگونه ياري ميشد به پاكي و قدسيت ميرسيد، از دادگاه سهمگين روز رستاخيز ميگذشت، و در بهشت، شادماني جاودان مييافت.
آفريقا: آداب و رسومى نظير خدا باورى و باطل كردن طلسم و روح گيرى و تقديس نياكان
و جادوگرى و باطل كردن سحرو...در گذشته و همچنين هم اكنون در آفريقا رواج داشته و
دارد.
نمونه نقاشی های جادوگران در آفریقا اعتقاد به جادوگري تا جائي ميرسد كه طبيب جادوگر بسيار مقام
شامخي دارد و آتها به اين اعتقاد داشتند كه يك جادوگر مي تواند مردم را شفا دهد و يا
به هلاكت برساند،آنها طبيب جادوگر را با جادوگران بي رحم يكي نمي دانستند و از
جادوگران بي رحم مي ترسيدند و اين فعاليت را (جادوگري) كاملا موروثي مي دانستند و
اين جادوگران اگر تشخيص داده مي شدند، بايد به كام مرگ مي رفتند.
در بسيارى از مذاهب آفريقائى سحر و جادو از مهمترين دلايل براى بيماريهاى غير منتظره
مرگ و حوادث ناگوار قلمداد مى كردند. آنها مجسمه ها و طلسم مي ساختند و براي آنها
نذورات مي دادند. و فكر مي كردند كه اين مجسمه ها حاجات را اجابت مي كنند و طالع
سعد و نحس را مي سازند.
اروپا: در اروپا نيز جادوگري رواج داشت. حتي فرقه هاي شيطان پرستي كه از انواع
جادوگري محسوب مي شدند و مي شوند. (چون اين فرقه ها هم اكنون هم به حيات
خود ادامه مي دهند.)
فلك شناسي هم توسط دانشمندان غرب ارائه شد و جادوگري را در اروپا تقويت نمود.در
اينجا هرگاه مبحث ستاره شناسي مطرح مي شود جادوي آينده نگري را در پي دارد. در
دوران اخير دارو هايی شامل حشيش ، انهالينيوم و ال اس دی که کمتر شناخته شده
است اما به همين ميزان جادوگر ها و فالگير های اروپای سده های ميانه آن ها را تهيه و
استفاده می کردند، آنها از اين داروها براي بردن انسان به عالم خلسه استفاده مي
كردند.
................................
حال به بررسي ديدگاه ديني راجع به علم جادوگري مي پردازم، به طور كلي دين برخي
علوم را از جمله سحر و جادو را حرام مي داند.و معتقد است علم زماني مطلوب است كه
در راه تكامل انسان نقش منفي نداشته باشد و مصداق چنين علمي تنها از طريق دين
شناخته ميشود و هرگز چنين نيست كه علم هميشه در مسير تكامل انسان باشد و با
آن منافات نداشته باشد.
برخورد مذاهب گوناگون با جادو چگونه بود؟
عموما در كشورهاي اروپايي سران كليسا ، جادوگران را به مرگ محكوم كرده و آنها را
زنده زنده در آتش مي انداختند.در فرانسه و ايتاليا و آلمان هزاران نفر به جرم جادوگري از
طرف كليسا به مرگ محكوم شدند.
كليساي كاتوليك، پيروان كوپرنيك و حزب كمونيست، پيروان مندل را به بهانه اينكه عقايد
آنها علم كاذب است، طرد كردند و آزار دادند.
در مورد اسلام نيز با جادوگري مخالفت شده است، قرآن صحت جادو را تائيد مي كند اما
آن را حرام مي شمارد.
در روايتي از حضرت علي عليهالسلام آمده كه هنگامي كه ايشان براي جنگ با خوارج
عازم بودند مردي به ايشان گفت از راه علم نجوم به دست آوردهام كه امروز پيروز
نميشود. حضرت در جواب او فرمودند: ... كسي كه گفتار تو را تصديق كند قرآن را تكذيب
كرده است و سپس دربارهي علم نجوم فرمودند:اي مردم از فراگرفتن علم ستارهشناسي
بپرهيزيد جز آن مقدار از علم نجوم كه در دريانوردي و صحرانوردي به آن نياز داريد، چه
اينكه ستارهشناسي شما را به غيبگويي و غيبگويي به جادوگري ميكشاند و
ستارهشناسي چون غيبگو و غيبگو چون جادوگر و جادوگر چون كافر و كافر در آتش
جهنم است، با نام خداوند حركت كنيد.
اين روايت نشان مي دهد كه براي علمي چون ستاره شناسي نيز حد و مرز وجود دارد و
نبايد از اين حد تجاوز شود زيرا انسان را گمراه ودر ياري طلبيدن از خداوند در رسيدن به
هدفهاي مطلوب و محفوظ ماندن از ناگواريها احساس بينيازي ميكند!...
سرچشمه هاي علم:
بررسي سرچشمه ي اساسي علم نشان ميدهد كه جادوگري ابتدايي ترين نشانه هاي
گريش به علم در انسان بوده است.فريزر جادو را «خواهر نامشروع علم» مى دانست و از
آنجا كه تكامل گرا بود تكامل گرا بود و جادو، دين و علم را بر روى يك خط تكاملى تصور
مى كرد و جادو را ابتدايى ترين آن ها مى دانست.
كيميا گري در گذشته جادوگري بود و كيميا گران را جادوگر ميدانستند در حالي كه اين
علم امروزه در شكل پيشرفته ي خود همان علم شيمي مي باشد. اما اين علم در زمان
خود شاخه اي وسيع از جادو بود،نگاه به گذشته نشان مي دهد كه كيمياگران براي انجام
فعاليتهاي خود از اوراد استفاده مي كردند.
يكي از شباهتهاي ميان دانشمندان و جادوگران در اين است كه هيچكدام حاضر نيستند
مسائل را آنگونه كه عموم مردم مي پذيرند، بپذيرند. جادوگران قديمي و دانشمندان
كنوني هر دو به اين مسئله معتقدند كه انسان مي تواند در بسياري از پديده هاي جهان
نقش داشته باشد و مسير آنها را تغيير دهد،همچنين مي تواند با شنا خت قوانين حاكم
بر پديده ها تا جايي كه مي تواند آن پديده ها را تحت اختيار و سلطه ي خود بگيرد.
هم دانشمندان و هم جادوگران معتقدند كه در اين جهان اين تنها انسان است كه مي
تواند بر همه چيز احاطه پيدا كند، و به همين دليل است كه جادوگران تمام تلاش خود را
در اين جهت به كار بستند.
شايد اگر تئوري نسبيت اينيشتين و يا تئوري كوانتومي واصل عدم قطعيت هايزنبرگ و...
در قرون وسطي بيان مي شدند، هيچ آينده اي براي اين تئوري ها وجود نداشت و
دانشمندان ذكر شده جادوگراني مطرود و محكوم به مرگ بودند.شايد در قرن هاي آتي
همين تئوريهاي ذكر شده به مثابه ي كيمياگري درآيند و ارئه دهندگان آنها براي بشر قرن
ها بعد فقط و فقط ، جادوگر جلوه نمايند.
اما در اين زمان و در اين مكان اين دانشمندان و همه ي دانشمندان ديگر خدمت بزرگي در
جهت پيشبرد علم داشته اند، كه براي ما فراموش نمي شود، اما براي بشر قرون آتي يا
ابر بشري كه جهان وعده ي آن را ميدهد اينگونه نباشد.....!!!
علم کيميا.ليميا.هيميا.سيميا.ريم يا چيست؟
علم کيميا (علم صناعت ):علمي است که بوسيله آن ميتوان قواي اجرام معدني بعضي را به بعض ديگر تبديل کرد.
در علم کيميا شرايط خاص اين تبديل آمده است که سختترين علم از علوم غريبه ميباشد اما در قديم بخاطر ارزش بسيار طلا فقط دنبال ساخت طلا و نقره بودند اما کسي که آگاه به رموز اين علم باشد ميتواند مواد مختلف توليد کند.کيمياگران جملات خود را رمز آلود و با استفاده از کلمات عرفاني بيان مي کردهاند
ريشه واژه کيميا را از زبان يوناني دانستهاند. دانش کيميا از ايران برآمد و از راه عربها به اروپا هم راه يافت. اين دانش را ميبايد زيرساخت دانش شيمي بدانيم. خود واژه شيمي هم فرانسوي شده واژه کيمياست.
علم ليميا(علم تسخيرات):در اين شاخه چگونگي تأثيرهاي ارادي در صورت اتصالش با موجودات ماورائي مورد نقد و بررسي قرار ميگيرد. ليميا منجر به کسب قدرت تسخير جن و روح ميشود. منظور از تسخير آن است که موجودات در اختيار و به فرمان انسان باشند. برخي افـراد سودجـو براي رسيدن به اهداف خود ( که عمدتاً اهداف غير معنوي و مادي است)از اين موجودات تسخير شده بهره ميبرند.
علم هيميا(علم طلسمات):در علم هيميا، ترکيب قواي عالم بالا با عناصر عالم پايين مد نظر است و به آن علم طلسمات نيز ميگويند.در طلسم از طريق برخي ابزار و وسايل مادي ( عناصر عالم پايين) نيروهاي ماورائي جهت انجام کارها به خدمت گرفته ميشوند. ظاهراً طالعبيني نيز زير مجموعة هيميا ميباشد.
درطالعبيني اعتقاد بر اين است که محل و موقعيت قرار گرفتن ستارگان در لحظه تولد نوزاد ، بر سر نوشت و آينده او تأثير ميگذارد و از اين طريق نسبت به پيشگويي در مورد آينده اقدام ميشود.طالعبينان معمولاً با استناد به تأثيرات ماه، خورشيد و ستارگان ديگر پيشگويي ميکنند.
علم سيميا:علمي است که انسان بوسيله يادگيري آن ، قدرتي عجيب براي انجام کارهاي خارق العاده پيدا ميکند. همچنين اين علم از آميختن قوايِ ارادي با قواي مادي خاص براي دست يابي به تصرّفات خاصّي در امور طبيعي ، مانند تصرّف و خيال که آن را جادوي چشم مي گويند، بحث مي کند. اين علم و فن ، از بارزترين مصداق هاي جادوگري است .نمونه? بارز سيمياگران در طول تاريخ جادوگران اجيرشده توسط فرعون بودند که در مقابل موسي (ع) قرار گرفتند .از اين علم براي دستيابي و تحصيل قدرت در تصرفات عجيب و غريب در امور طبيعي استفاده ميشود. براي مثال تصرف در خيال مردم و تغيير آن از اين دسته است.
علم ريميا:علم شعبده يا شعبده بازي است . يکي ديکر از اعجاب اين علم اين است به وسيله اين علم ميتوانند در يک لحظه به هر کجا که بخواهند بروند . (مانند طي الارض) عبارت است از معرفت قواي ارضيّه و مزاج آنها در يکديگر تا از آنها قوّتي حاصل شود که از آن قوّة فعل غريب صدور يابد .
....................................................................
الف: گلامدرينگ، شمشير الفي که متعلق به تورگون، شاه گوندولين و بعدها گندالف ساحر بود و در هنگام مواجهه با خطر لبههاي آن با نوري آبي و يا سپيد ميدرخشيد.
ب : اورک ريست، متعلق به اکتليون از الف هاي گوندولين؛ اين شمشير خصوصياتي شبيه به گلامدرينگ داشت.
پ: استينگ، خنجر الفي بيلبو با خصوصياتي مانند گلامدرينگ و اورک ريست.
ت :نارسيل، شمشير النديل، شاه نومهنوري؛ گفته ميشود اين شمشير ساختهي تلخار بزرگترين سلاحساز دورف در تمام دورانهاست. نارسيل در هنگام نبرد با برقي خيره کننده ميدرخشيد. برق نارسيل بعد از شکسته شدن در نبرد آخرين اتحاد خاموش شد.
ث: آندوريل، به معناي شعلهي غرب؛ شمشير شاه الهسار که از تکههاي شکستهي نارسيل توسط صنعتگران الف دوباره ساخته شد. آندوريل نيز همچون نارسيل در هنگام نبرد ميدرخشيد.
ج: خنجرهاي وسترنس؛ دو خنجر ساخت نومهنوري ها که از ميان بلنديهاي گورپشته به دست مري و پيپين رسيده بود. اين خنجرها با افسونهايي براي غلبه بر تاريکي ساخته شده بودند.
چ: دشنهي نزگول؛ خنجري جادويي با افسوني کشنده که قرباني خود را تحت فرمان جهان تاريکي در ميآورد.
ح: آنگلاخل، شمشير بهلگ کوتاليون. اين شمشير پس از کشته شدن بهلگ به دست تورين، گويي در عزاي او رنگ تيغهاش سياه شد.
خ: گورتانگ، شمشير تورين که از آب دادن دوبارهي آنگلاخل ساخته شده بود. اين شمشير در آخرين لحظات با تورين سخن
.......................................
جادو...
جادو چیه؟! اصلا وجود داره یا همه اش مثل قصه های هزار و یک شب برا سرگرم کردن
ما گفته شده؟ تا حالا شاید این سوال را از خودتون کرده باشید . البته جوابهای متفاوتی
هم ممکنه به این سوال داده باشید، مثلا ممکنه بگید اصلا همه اینها چرت و پرته و وجود
خارجی نداره. شاید هم فکر کنید که یک دنیای دیگه وجود داره و یک عده توش با چوب
دستی و جاروی پرنده زندگی می کنن(مثل هری پاتر).
اما واقعیت چیز دیگه ای است، قرن ها پیش آدم ها مثل الان نبودن. جادوگر ها و آدم های
ممولی کنار هم زندگی می کردن اصلا شاید زندگیشون خیلی هم خوب بوده باشه و
جادوگر ها در بعضی موارد به آدم های عادی کمک می کردن، اما چون یاد گرفتن سحر و
جادو یا بهتر بگم ماوراء الطبیعه سخت بوده تعداد آدم های عادی خیلی بیشتر از
جادوگرها بوده. و از اون جایی که همیشه اکثریت می خوان بقیه را هم مثل خودشون
بکنن و نمی خواستن کسی از اون ها بالا تر باشه شروع کردن به محدود کردن جادوگر
ها و از همون جا بود که جادوگرها کم کم زندگی پنهانی رو در پیش گرفتن و حتی بعد از
مدتی چون آدم ها از قدرت جادوگر ها می ترسیدن شروع کردن به کشتن و سوزاندن
آنها(کاری که در قرون وسطی انجام می دادن). همین طور نسل ها اومدن و رفتن تا این
که وجود جادوگرها به افسانه تبدیل شد.
اگر این موضوع را تصور کنین کمی می تونین به واقعی بودنش پی ببرین. فرض کنین که
یک عده جادوگر وجود دارن بعد از مدتی به خاطر این که تعدادشون خیلی کم می شه
آدم ها فکر می کنن دیگه هیچ کس روی زمین نیست که ماوراءالطبیعه بلد باشه، بعد از
یک مدت دیگه هم دیگه کم کم همه چیز از یاد مردم می ره و خلاصه در قرن حاضر خرافه
و جادو با هم مخلوط می شن تا آدم های عادی به هر جفتشون به چشم خرافات نگاه
کنن.
وسیله ی انتقال تاریخ چیه؟ صد در صد نوشته ها و کتیبه ها. خب در زمان های خیلی دور
عده ی بسیار کمی وجود داشتن که بتونن بنویسن، تازه همین عده ی کم هم بیشتر
نوشته هایشان بعد از مدتی از بین می رفت. علم نوشتن هم خیلی کم در اختیار مردم
عادی بوده و بیشتر در اختیار پادشاهان و خانوادشون بوده، اون ها هم اگر می خواستن
تاریخ را بنویسن در مورد پادشاه ها و حمد و ستایش اون ها می نوشتن نه در مورد سحر
و جادو...
به خاطر همین است که الان تقریبا همه فکر می کنن جادوگری فقط در داستان هایی
مثل هری پاتر وجود داره!
.................................................................
ابزار و وسایل جادویی
توجه!
این کاربردهای گذشته و حال جواهرات فقط برای اطلاع، ارائه شد! بهتر است که از خرد
باطنی خود برای انتخاب و استفاده از سنگتان پیروی کنید درنتیجه احساس میکنیدکه آنها
بیشترین سود را برای" گنجینه ی مخصوص" که خود شما هستید، خواهند داشت.
نکات:
تخلیه انرژی (Grounding) = پراکندن انرژی متراکم تولید شده در طول هر مراسم
جادویی یا کار از طریق فرستادن آن به زمین.
کوارتز زرد اغلب به عنوان یاقوت زرد فروخته میشود.
روده ی بزرگ.
از انواع سنگ های یمانی.
FLORITE
= به صورت فلوار یا فلواریت هم نوشته میشود.
در نزد جادوگران به هرکیمر (HERKIMER) نیزمعروف است.
چاکراها (CHAKRAS)
Past Life Regressionما جادوگران معتقدیم که انسان هایی که در این دنیا هستند در
گذشته زندگی های بسیاری را در کالبد های مختلفی تجربه کرده اند که خاطرات این
زندگی ها در جایی ثبت شده و با شرایطی (از جمله تالار یادبود در سنت ویکا) قابل
دسترسی اند.
.....................................................................
کارما و بخشایش
کارما
این درس، درس معروفی است و علاوه بر جادو در مکاتب و طریقت های دیگر هم وجود
دارد.
میتوان آنرا به طور ساده قانون عمل و عکس العمل نامید.
یا به قول خودمان از هر دست بدهی از همان دست میگیری.
اما عجیب آنکه هیچکدام از ما از این قانون پیروی نمیکنیم، شاید چون خوب برایمان
شرحش نداده اند، حال اجازه دهید این قانون را یک ساحر برای شما شرح دهد:
من این قانون را به بومرنگ* تشبیه میکنم، زمانی انسان بومرنگی به دست میگیرد و آنرا
به سوی کائنات پرتاب میکند سپس به راه خود میرود. هیچ فرق نمیکند این بومرنگ،
بومرنگ ترس باشد یا تهمت و سوء ظن، هر چه که باشد باز میگردد و به فرد برخورد
کرده، او را عصبانی میکند پس بومرنگ را برداشته دور و بر را نظاره میکند، میخواهد متهم
اصلی را بیابد سپس بومرنگ را برداشته با قدرتی آنرا بیشتر پرتاب میکند، این بار بومرنگ
فاصله بیشتری را می پیماید اما دوباره بازمیگردد و به سختی به قهرمان قصه ی ما
اصابت میکند و او حسابی از کوره در میرود و احیانا چند فحش نثار دنیا و کائنات و دیگر
انسان ها میکند و بومرنگ را در دست میگیرد و عزم میکند با تمام قدرت آنرا پرتاب کرده از
دنیا انتقام بگیرد، این دم سرنوشت سازی است در این لحظه اگر قهرمان ما یک افسونگر
باشد، می ایستد و نگاهش را از دنیای بیرون به دستان خودش معطوف میکند و در میابد
این همان بومرنگی است که سالها پیش خود ساخته و به پرواز در آورده است پس آنرا به
گوشه ای می افکند و دیگر هرگز بومرنگی پرتاب نمیکند مگر بوگرنگ عشق و مهربانی و
کمک که اگر روزی بازگشت، او را غرق در شادی و سرور الهی کند.
اما قسمت غمگین انگیز ماجرا در مورد انسان عادی است که خشمگین بومرنگ را در
دست گرفته و از آنجا که انسان های عادی هیچ به خود نظاره نمیکنند و همه چیز را از
چشم دنیا _ و شاید خدا _ می بینند، متوجه نمی شود این همان بومرنگ خودش است
که با گذشت زمان فقط کمی رنگ و رو رفته شده و تغییر شکل داده به هر حال این فرد
بومرنگ را با نهایت قدرت پرتاب میکند، او میخواهد از همه یا به قول معروف از زمین و
زمان انتقام بگیرد، بومرنگ دور و دورتر میشود ولی پس از پیمودن مسافت مشخصی بنا
به قانون معنوی کارما بناچار بازمیگردد و این بار به شخص ضربه ی محکمی وارد میسازد
طوری که او را از پا در می آورد:
"بیماری لاعلاج، ورشکستگی، مرگ کسی که بسیار دوست میداشت یا حتی طلاق."
و این دوست ما دیگر توان برخواستن ندارد، هرچه باشد در زندگی بسیار رنج کشیده!
نیروی حیاتش ذره ذره تحلیل میرود و به مرگ نزدیک میشود، در واپسین لحظات زندگیش
میخواهد بداند چرا این بلا سر او آمده، بیچاره هرگز نمی فهمد که خود مسئول همه ی
این بدبختی ها بوده.
اما شما دوستان من خوش شانس تر از این قهرمان قصه ی ما هستید زیرا دارید
افسونگری میآموزید و حالا از این قانون آگاه شدید، پس هر گاه که زمین زیر پایتان لرزید
اطراف را جستجو نکنید، به درون بنگرید زیرا علت اصلی را آنجا میابید.
البته انتظار ندارم که شما تمام کارما هایی را که از قبل اندوخته اید رها کنید و شکل
واقعی خود را دوبار باز یابید زیرا این کار به دانش و مهارتهای دیگری نیز، نیاز دارد که با
پیشرفت دروس خواهید آموخت، تنها انتظار من "هم اکنون" از شما این است که
مسئولیت بیماری، فقر و هرگونه نقصان و مشکل زندگی خود را به عهده بگیرید و به
گذشته بنگرید تا بومرنگ های معیوب و ناقص را بیابید و هرگز دوباره آنها را پرتاب نکنید.
.......................................................
افسانه ی شخصی
طرح الهی زندگی یا همان افسانه ی شخصی:
در این دنیا راهی وجود دارد که تنها شما باید از آن عبور کنید وگرنه تا ابد الدهر بی رهگذر
باقی خواهد ماند، در این دنیا حفره ای وجود دارد که تنها شما باید آنرا پر کنید و کاری
وجود دارد که خداوند برای شما و فقط شما در نظر گرفته و از عهده ی هیچ کس دیگر
ساخته نیست.
حتما شما هم این جوک را شنیده اید که: کسی میپرسد اگر ادیسون برق را اختراع
نمیکرد چه میشد؟ آنوقت دیگری جواب میدهد که کس دیگری برق را اختراع میکرد!
این جوک مزخرف است، زیرا افسانه ی شخصی ادیسون اختراع برق بود و همان طور که
ادیسون برای اختراع برق تلاش میکرد افسانه ی شخصی اش یعنی برق نیز در
جستجوی ادیسون بود!
یکی از مهمترین چیزها در جادو دنبال کردن افسانه ی شخصی است که من از شما
تقاضا دارم و به شما دستور میدهم که به دنبال افسانه ی شخصی خود بروید اما هیچ
کس نمی تواند هدفی را که نمی بیند، شکار کند. پس شما اول باید طرحی که خداوند
برای شما در زندگی در نظر گرفته کشف کنید، شاید این را باید در گذشته میگفتم اما آن
موقع شما مراقبه نمی دانستید.
اگر دروس مرا با جدیت دنبال کرده باشید حتما تا حالا در مراقبه تبحر کافی را یافته اید،
امیدوارم که اینطور باشد زیرا حالا به مراقبه نیاز دارید، برای یافتن راهتان:
ابتدا در حالت مراقبه بنشینید و کمی امواج آینده و رونده ی ذهن خویش را نظاره کنید
کمی که آرام تر شدید در حالی که به مراقبه ادامه میدهید واژه های آیینی زیر را بر زبان
آورید:
(( جان لایتناهی، راه ظهور طرح الهی زندگیم را بگشا! بگذار تا هم اکنون نبوغ درونم
عیان و بیان شود. بگذار تا هم اکنون آن طرح کامل را به چشم ببینم.))*
باید تکرار کنم که مانند گذشته این واژه ها را با ایمان و آگاهی کامل بر زبان آورید. به
جای طرح الهی هم میتوانید از واژه ی افسانه ی شخصی استفاده کنید. اما هرگونه
تغییر دیگر در این واژه ها باید زیر نظر مستقیم من و با تایید من انجام گیرد زیرا لغات دارای
نیروی جادویی اند و هر تغییری میتواند نتایج غیر قابل پیش بینی به بار آورد.
به مراقبه ادامه دهید بدون هیچ اعمال زور یا اراده ای. بگذارید افسانه ی شخصی تان بر
شما نمایان شود.
این تجلی ممکن است به صورت اصوات یا تصاویری صورت گیرد یا خیلی ساده انجام
چیزی یا کاری به دلتان بیفتد، یا نشانه هایی که پس از مراقبه دریافت میکند: صحبت
اطرافیان، فیلم تلویزیون، مضمون ترانه ای که گوش میدهد یا هر چیز دیگر فقط هوشیار
باشید و بعد از کشف طرحی که خداوند برای زندگی تان در نظر گرفته درنگ نکنید و در
جهت تحققش کاری انجام دهید و بدانید که شما در ذهن الهی در اوج سلامت، زیبایی و
ثروت هستید اما اینها زمانی تحقق میابند که گام در راه افسانه ی شخصیتان بگذارید،
همه چیز زیر و رو میشود و شما دوباره متولد میشود اما نه به صورت عادی که به صورتی
کامل و عالی همان طور که در ذهن الهی هست.
و آماده خواهید بود برای تحقق بخشیدن هدفی که خداوند شما را به خاطر آن به این دنیا
فرستانده، کاری که فقط از عهده ی شما بر می آید.
آری دوستان من! راز اقتدار بی حد و حصر جادوگران در همین است آنها افکار به عینیت
در آمده ی خداوندند و شما خوب میدانید افکار ذهن الهی بی نقص و به غایت کامل اند.
اگر همه این "درس" را بیاموزند آنوقت دیگری را همانطور که هست می پذیرند و سعی
در تغییر دیگری با هر وسیله ی ممکن نخواهند داشت زیرا میدانند این مسافران ابدیت و
این سالکان راه جادویی زندگی در پی تحقق بخشیدن افسانه ی شخصی خویشند که
اگر آنرا در این زندگی تحقق نبخشند زنجیره ی عشق الهی می گسلد و فرد محکوم
میشود که بارها و بارها به این دنیا بازگردد تا افسانه ی شخصی خود را تحقق بخشیده،
عشق را دوباره جاری سازد.
...........................................
اقتدار شخصی
میتوانید آنرا ایمان، انرژی یا نیروی حیات بنامیدش، هر چه که بگویید فرقی نمیکند اینها
همه اسم های مختلف راجع به چیزی هستند واحد، چیزی شگفت انگیز و در عین حال
اسرار آمیز که جادوگران آنرا "اقتدار شخصی" می نامند.
توضیح اینکه اقتدار شخصی دقیقا چیست و به چه کار می آید ممکن نیست، اما این را
بدانید که اگر میخواهید در زندگی انسانی موفق باشید، اگر میخواهید ثروتمند باشید، اگر
میخواهید قدرتمند باشید، اگر میخواهید برتر باشید و فراتر از همه اینها اگر میخواهید
جادوگر باشید و بتوانید از سنت ها، اسرار و اوراد جادویی در آینده به شما نشان خواهم
داد بهره ببرید، باید اقتدار شخصی کسب کنید و بسیار اقتدار شخصی کسب کنید و یاد
بگیرید چگونه آنرا را نگاه دارید.
و اما راه های کسب اقتدار:
راه های زیادی برای کسب اقتدار وجود دارد از راه های شخصی گرفته تا عمومی، مسلم
است دستورات هر دینی (اسلام، مسیحیت و یهود ...) اگر درست و واقعی انجام شوند
به کسب اقتدار می انجامند و همه شما هر دینی که دارید این راه ها را میشناسید، پس
من راجع به راه های کسب اقتدار از دیدگاه افسونگران* صحبت میکنم:
تاریخچه شخصی خود را از بین بردن ، اهمیت خود را از دست دادن ، انتخاب مرگ به
عنوان مشاور، مسئولیت کامل اعمال خود را پذیرفتن ، شکارچی شدن ، دست نیافتنی
بودن،شکستن عادات زندگی ، تعقیب کردن افسانه شخصی ، مراقبه ، تنفس ، تغذیه
توضیح همه این راهها زمان زیادی میخواهد که نیست، در واقع درس های جادوگری هیچ
وقت آنطور که میخواهیم واضح نیست،برای جادو باید ذهنی خلاق و خیال پرداز داشت،
حالا کمی شرح میدهم:
همه ما اسیر گذشته هستیم، مشکل ما این است که دیگران دقیقا میدانند ما که
هستیم و از کجا آمده ایم آنها از ما انتظارات خاص دارند نه برای اینکه به آنها قولی داده
ایم، بلکه به این خاطر که آنها تاریخچه شخصی ما را میدانند، لازم نیست برای همه،
همه چیز را توضیح دهید لازم نیست کسی بداند اسم واقعی شما کیست از کجا آمده
اید و ... ، بگذارید ندانند و در اسرار و تاریکی فرو روید.
ما احساس می کنیم بسیار مهم هستیم پس به خودمان اجازه میدهیم وقتی اوضاع بر
وفق مراد نیست محل را ترک کنیم، با خود سازش میکنیم و مثل یک حرام زاده در کارها
افراط میکنیم، اما بگذارید چیزی به شما بگوییم ما هیچ اهمیتی نداریم، این شما را ناامید
میکند؟ برعکس اگر این را درک کنید سپس درک میکنید که این وضع در مورد همه هست
و همه یکسانیم و اقتداری بی مانند کسب میکنید، اما سوال اینجاست که چطور میتوان
اهمیت خود را از دست داد؟ خب دقیقا هیچ راه مشخصی نیست اما جادوگران انجام
دادن کارهای عجیب و غریب مثل حرف زدن با درختان را پیشنهاد میکنند __ که البته هیچ
عجیب نیست __ اما به عقیده من عبادت و مشکلات زندگی روزمره هم میتوانند اهمیت
ما را از بین ببرند به شرطی که به آنها به صورت درس هایی نگاه کنید که معلم
مهربانمان! برایمان فرستاده نه سدهایی که مانعند.
هر وقت که اوضاع نامناسب یا غیر قابل تحمل شد سرتان را به طرف چپ بگردانید و خوب
بنگرید حتی اگر نمی بینید مرگتان آنجا ایستاده به فاصله یک بازوی گشوده، از او سوال
کنید: آیا واقعا این اتفاق مهم است؟ و مرگ پاسخ میدهد: تنها اتفاق مهم زندگی لمس
شانه چپ تو توسط من است اما من هنوز کاری نکرده ام. در ضمن گهگاهی طرف چپتان
را بنگرید مرگ با همه هیبت و سکوتش آنجا ایستاده، همراه شماست جدا یا گم نمیشود
او آنجاست و کوچکترین تماسش با شما نتیجه اش مرگ شماست، او آنجا نیست تا
شما را بترساند او آنجاست تا به شما بگوید که موجوداتی فانی هستید، پس به خاطر
داشته باشید!
این یکی واقعا مهم است و انسان ها اقتدار بسیار زیادی را از این طریق هدر میدهند دز
حالی که یکی از راههای کسب اقتدار است. مسئولیت کارتان را بپذیرید هر چه که
هست، با مثالی کوتاه این بحث را به پایان میبرم، اگر شما دانش آموز هستید مسئولیت
دانش آموز بودن را بپذیرید و به بهترین شکل وظایفتان را انجام دهید، اگر این کار را
دوست ندارید رهایش کنید، هیچ حد وسطی وجود ندارد، رهایش کنید! و به دنبال کاری
مناسب بروید که مسئولیتش را میپذیرید، در این مسیر کائنات و ارواح جادوگران بزرگ و
قدرتمند گذشته، حامیان شما خواهد بود، با خود سازش نکنید!
راجع به بقیه خودتان فکر کنید و سعی کنید راز نهفته در آنها را کشف کنید و از همین
لحظه آنها را به کار ببندید، زیرا کم کم داریم وارد قسمت های پنهان جادو میشویم و شما
قطعا به اقتدار نیاز خواهید داشت.
.......................................
جهان نمادین، نشانه ها و روح جهان
کل کائنات با شعور و احساسه، از ذره ای در دل خاک گرفته تا ماه و خورشید، انسان هم
جزئی از این شعور عظیمه که جادوگران اون روح جهان* می نامند.
حالا از شما 2 سوال می پرسم آیا می شه به روح جهان نفوذ کرد؟ و اینکه راه نفوذ به
روح جهان چیست؟ در موردش فکر کنید !
افسانه ی شخصی،نشانه های خدا:
کیمیاگران معتقدند که هر کس در این دنیا رویایی داره که باید اون رو تحقق ببخشه، البته
برای تحقق بخشیدن به رویامون باید مسیر مشخصی رو بپیمائیم که این راه به وسیله ی
نشانه های خدا مشخص شده به این خاطر جادوگران به نشانه ها بسیار اهمیت میدن.
خوب اینجا این سوال پیش میاد که این نشانه ها رو چطور می شه دید ؟ اصلا این نشانه
ها چطوری هستن؟
خوب ساده است نشانه ها همه جا هستند و هر اتفاق _ ساده یا مهم _ می تونه
نشانه ی خداوند باشه یا هر حرف که می شنویم و خلاصه هر چیزی که بتونید فکرش رو
کنید _ یا نتونید _ می تونه یه نشانه باشه خوب حالا وقتشه که دست به کار بشید و راز
شکست ناپذیری و تسلط افسونگران بر اوضاع رو به کار ببرید بله به همین سادگی فقط
نشانه ها رو باور داشته باشید و به راهنمایی شون عمل کنید.
((سعی کنید، اگر اشتباه کنید متوجه میشود و پس از مدتی کارآزموده میشوید.))
.........................................................
مراقب دریچه ی اسرار
اگر جریان زندگی شما را به این مکان رهنمون شده در آرامش به مطالعه ادامه دهید، زیرا
امروز می خواهم یکی از مهمترین درس هایی را که آموختم به شما بیاموزم:
در فیلم روز هشتم هری و ژرژ در کنار هم روی چمنزاری در جنگل دراز کشیده اند:
((هری قصد رفتن می کنه، ژرژ به هری می گه: فقط یک دقیقه! ... بعد از یک دقیقه که
می گذره ، ژرژ به هری می گه: چطور بود؟ یک دقیقه برای خودمون.))
تا حالا چند تا از ما فقط یک دقیقه برای خودمون داشتیم؟ بدون فکر کردن به مشکلات،به
آینده و گذشته، حتی بدون فکر کردن به خوشی ها، تجربه ی گران بهایی است.
البته امکان دارد افکار مزاحم دست از سرتان برندارند، رهایشان کنید بگذارید بیایند و
بروند همان طوری که برگ های پاییزی بر روی رودخانه می لغزند و از جلوی چشم هاتان
آرام میگذرند و به راه خودشان میروند و نگاه شما روی رودخانه ثابت می ماند.
خوب وقتشه دست از خوندن بردارید تا این 1 دقیقه رو با هم تجربه کنیم،/1دقیقه بدون
هیچ فکری در آرامش کامل/
خوب منم با شما این تجربه رو حس کردم ، حالا آرامش بیشتری دارم، شما چطور؟ در
ضمن میتونید در حین مراقبه از تنفس آرام هم بهره بگیرید.
خوب اینم از این درس الان شما حالا یاد گرفتید که مراقبه کنید، این تمرین رو هر روز سر
ساعتی معین ، صبح زود یا عصر بهتر است ، انجام دهید با نظم و انضباط.
هر روز 5 دقیقه مراقبه کردن ضروریه، 10 دقیقه خوبه و 15 دقیقه عالی!
میتونید در روز 2 نوبت مراقبه کنید که این کار پیشرفتتون رو به طور چشمگیری افزایش
میده و به خاطر داشته باشید مراقبه هر چند ساده اما پایه و اصول جادوگری است از
دیدن نشانه ها گرفته تا احضار شیاطین و روشن بینی و نیروهای حیرت آور دیگر همه و
همه از مراقبه و ذهنی خاموش* سرچشمه میگیرند.
..................................................
جادوگري خواهر نامشروع علم :
کلام را با طرح چند سوال آغاز مي کنم.آيا علم سرچشمه خود را از جادوگري گرفته
است؟ آيا جادوگري علم است؟آيا جادوگري حقيقت دارد يا از يک ذهن خرافه پرست
سرچشمه مي گيرد؟ آيا دانشمندان جادوگرند يا به طور کلي چه تفاوتي ميان اين دو
دسته وجود دارد؟ پاسخ به تمامي سوالات فوق نياز به درک مفاهيم علم و جادو،
دانشمند و جادوگر دارد. از زمانيکه بشر به قدرت خود پي برد و توانست به آنها اشراف
پيدا کند و خود رانيازمند به امداد هاي غيبيي يا نيازمند به دانش نسبت به آينده
يافت،جادو کشف شد.جادو چيزي جز بهره انسان از نيرو هاي دروني نيست و تنها کافي
است روي موضوع خاصي تمرکز نموده تا مشاهده کنيد که آن کار به خوبي انجام مي
شود.جادو چيزي است که در اذهان نمي گنجد و خارج از قوه درک عموم مردم است. مثل
پيشگويي و يا بلند کردن اجسام از روي زمين با نيروهاي ماورايي، طبق تعريف ارائه شده
حال شايد بتوان به مردم زمان کپرنيک و همچنين گاليله حق داد که بيان چرخش زمين به
دور خورشيد و گرد بودن زمين را يک جادو و و کفر و آنان را جادوگر پندارند، چرا که اين
مفاهيم در ذهن مردم آن عصر نمي گنجيد.در بسياري زبانها جادوگري را به متافيزيک
نسبت مي دهند و اين دو را يکي مي دانند و يا اينکه اينگونه اعمال را داراي خاصيت متا
فيزيکي مي دانند.پاسخ به اين سوال که آيا جادوگري،علم است؟داراي پاسخي مثبت
است زيرا به هر شکل و به هر اندازه ذاتي نياز به تمرين و اکتساب تجارب دارد و عموما
جادوگر مي خواهد که بخشي از قدرت طبيعت را به نمايش گذارد.درجاي ديگر بياني
درباره جادوگري وجود دارد و آن،اين است که جادوگري حربه اي براي آزار رساندن به بشر
تعريف شده است. جادوگري در علم انسان شناسي به معني وجود نيرويي تبهکار در
سرشت بعضي افراد مي باشد که بدان وسيله مي توانند بنحوي اسرارآميز به ديگران
صدمه و آزار رسانند.اگر به کتب و منابع وسيع قرن هفدهم در باره سحر و جادو مراجعه
کنيم، آنها را پر از گزارشهاي مشاهدات دقيق و گواهيهاي همراه با سوگند و حتي
تجربيات خواهيم يافت.گلانويل فيلسوف مشهور سالهاي نخست انجمن پادشاهي
انگليس، جادوگري را عاليترين نمونه استدلال تجربي تلقي مي کرد.جادوگري علم است،
زيرا در مباحث بعد خواهيم ديد که در تمامي ادوار، بشر حتي براي يک سردرد کوچک نيز
به جادوگران پزشک مراجعه مي کرد..و جالبتر از آن،اين است که کاملا صحت مي يافتند و
به اين قضيه اعتقاد داشتند که جادوگران نيرويي خارق العاده دارند،هنوز هم پس از
گذشت قرن ها و با پيشرفت چشمگير علم و آگاهي بشر در پزشکي و در همه
علوم،هنوز هم توسل به جادواز ميان نرفته است. جايگاه جادوگري در ملل مختلف از
جمله مصر و ايران و اروپا و آفريقا(شايد به عنوان يک علم) را از نظر مي گذرانيم.مصر: ويل
دورانت مي گويد: از همان آغاز تاريخ تمدن مصر، علوم رياضي در آن سرزمين حالت
پيشرفته اي داشته و وضع عجيب اهرام شاهد اين مدعاست و بزرگترين افتخار مصر قديم
علم پزشکي آن است که مريض را با سحر و جادو و تعويذ و طلسم درمان مي کردند. مثلا
زکام را اين چنين مداوا مي کردند: «اي سرماي پسر سرما بيرون شو! اي که استخوانها
را خرد مي کني و هفت سوراخ سر را بيمار مي سازي... خارج شو و بر روي زمين بيفت
اي درد! اي درد! اي درد.»! بعدها علم پزشکي در مصر پيشرفت نمود و آنها توانستند
بيماريها را از راه علمي تر آن مداوا کنند.ايران: علم نجوم و جادوگري امري عمومي بود، و
هيچ گونه اقدام مهمي بدون رجوع به وضع صور فلکي به عمل نمي آمد; و هر واقعه
زميني به اعتقاد مردم نتيجه جنگ ستارگان سعد و نحس در آسمان بود همان گونه که
فرشتگان و شياطين در روح انسان با يکديگر مي جنگيدند و اين در حقيقت همان نبرد
اهورمزدا و اهريمن بود. فقط يک زندگي منزه و پاکيزه مي توانست روح را از شر اهريمن
برهاند; در جنگ با شيطان، بهره گرفتن از ياري مغان و پيشگويي، وردخواني، جادوگري، و
دعاهاي آنان امري بس ضروري بود. روحي که اينگونه ياري مي شد به پاکي و قدسيت
مي رسيد، از دادگاه سهمگين روز رستاخيز مي گذشت، و در بهشت، شادماني جاودان
مي يافت.آفريقا: آداب و رسومي نظير خدا باوري و باطل کردن طلسم و روح گيري و
تقديس نياکان و جادوگري و باطل کردن سحرو...در گذشته و همچنين هم اکنون در آفريقا
رواج داشته و دارد.اروپا: در اروپا نيز جادوگري رواج داشت. حتي فرقه هاي شيطان
پرستي که از انواع جادوگري محسوب مي شدند و مي شوند.
برخورد مذاهب گوناگون با جادو عموما در کشورهاي اروپايي سران کليسا، جادوگران را
به مرگ محکوم کرده و آنها را زنده زنده در آتش مي انداختند.در فرانسه و ايتاليا و آلمان
هزاران نفر به جرم جادوگري از طرف کليسا به مرگ محکوم شدند.کليساي کاتوليک،
پيروان کوپرنيک و حزب کمونيست، پيروان مندل را به بهانه اينکه عقايد آنها علم کاذب
است، طرد کردند و آزار دادند. اسلام نيزهمواره با جادوگري مخالف بوده است، قرآن جادو
و جادوگري را حرام مي شمارد.در روايتي از حضرت علي عليه السلام آمده که هنگامي
که ايشان براي جنگ با خوارج عازم بودند مردي به ايشان گفت از راه علم نجوم به دست
آورده ام که امروز پيروز نمي شويد. حضرت در جواب او فرمودند:... کسي که گفتار تو را
تصديق کند قرآن را تکذيب کرده است. معصومين فراگرفتن آن مقدار از علم نجوم را که در
دريانوردي و صحرانوردي به آن نياز است را لازم و مناسب مي دانند اما فرموده اند که
ستاره شناسي و نجوم فرد را به غيب گويي و غيب گويي به جادوگري مي کشاند و
ستاره شناسي چون غيب گو و غيب گو چون جادوگر و جادوگر چون کافر و کافر در آتش
جهنم است.اين روايات نشان مي دهد که براي علمي چون ستاره شناسي نيز حد و مرز
وجود دارد و نبايد از اين حد تجاوز شود زيرا انسان را گمراه ودر ياري طلبيدن از خداوند در
رسيدن به هدف هاي مطلوب و محفوظ ماندن از ناگواري ها احساس بي نيازي مي
کند...!
جادوگري و سرچشمه هاي علم
بررسي سرچشمه اساسي علم نشان مي دهد که جادوگري ابتدايي ترين نشانه هاي
گرايش به علم در انسان بوده است.فريزر جادو را «خواهر نامشروع علم» مي دانست و
از آنجا که تکامل گرا بود و جادو، دين و علم را بر روي يک خط تکاملي تصور مي کرد و
جادو را ابتدايي ترين آن ها مي دانست.کيميا گري در گذشته جادوگري بود و کيميا گران
را جادوگر مي دانستند در حالي که اين علم امروزه در شکل پيشرفته خود همان علم
شيمي مي باشد. اما اين علم در زمان خود شاخه اي وسيع از جادو بود،نگاه به گذشته
نشان مي دهد که کيمياگران براي انجام فعاليتهاي خود از اوراد استفاده مي کردند.يکي
از شباهتهاي ميان دانشمندان و جادوگران در اين است که هيچکدام حاضر نيستند
مسائل را آنگونه که عموم مردم مي پذيرند، بپذيرند. جادوگران قديمي و دانشمندان
کنوني هر دو به اين مسئله معتقدند که انسان مي تواند در بسياري از پديده هاي جهان
نقش داشته باشد و مسير آنها را تغيير دهد،همچنين مي تواند با شنا خت قوانين حاکم
بر پديده ها تا جايي که مي تواند آن پديده ها را تحت اختيار و سلطه خود بگيرد.هم
دانشمندان و هم جادوگران معتقدند که در اين جهان اين تنها انسان است که مي تواند
بر همه چيز احاطه پيدا کند، و به همين دليل است که جادوگران تمام تلاش خود را در اين
جهت به کار بستند.شايد اگر تئوري نسبيت اينيشتين و يا تئوري کوانتومي واصل عدم
قطعيت هايزنبرگ و... در قرون وسطي بيان مي شدند، هيچ آينده اي براي اين تئوري ها
وجود نداشت و دانشمندان ذکر شده جادوگراني مطرود و محکوم به مرگ بودند.شايد در
قرن هاي آتي همين تئوريهاي ذکر شده به مثابه کيمياگري درآيند و ارئه دهندگان آنها
براي بشر قرن ها بعد فقط و فقط، جادوگر جلوه نمايند.اما در اين زمان و در اين مکان اين
دانشمندان و همه دانشمندان ديگر خدمت بزرگي در جهت پيشبرد علم داشته اند، که
براي ما فراموش نمي شود، اما براي بشر قرون آتي يا ابر بشري که جهان وعده آن را
مي دهد اينگونه نباشد.....!!!
………………………………………………………………
جادوي عام يا جادو در معناي کلّي، به معناي هر عمل عجيبي ست. اصطلاح انگليسي
فنون سحرآميز(به انگليسي witchcraft) شامل قسمتي از اين گونه پديده هاست. و
آنهم شامل جادوي خاص است .
جادو يا جادوي خاص يا جادو در معناي جزئي(به عربي سحر و به انگليسي فنّي ست
مرموز براي اثرگذاري بر عالم مادّه با دخالت اراده? جادوگر؛ چه ابتدايي باشد و چه براي
خنثي کردن جادوي ديگري ؛چه هدف متعالي داشته باشد و چه پست. چه ورد بحواند،
چه حرکاتي انجام دهد و چه از وسايلي استفاده کند .
براي معرّفي جادو مطابق دانش شناسي کاربردي، واژه? جادو را بايد از چند جنبه بررسي
کنيم:
کاربرد اصطلاحي اين واژه. يعني هرچه در جايي جادو خوانده شده در اين قسمت
بررسي ميشود.
معرّفي جادوي عام و انواع آن. يعني تمام اعمال عجيب.
معرّفي «دانش نظري جادو» معروف به نظريههاي جادو. يعني دانشي که به «چيست؟» و «چرا؟»ها در مورد جادو جواب ميدهد. و آن علميست به اين نام که مرموز و حتّي رازورزانه يا سرّي است. يعني توسّط علم شناخته نشده. زيرا هيچ گونه توضيح، توجيه، نظريه يا رابطه? علّت و معلول به روش علمي در مورد آن ارائه نشده. امّا چون تلاش به روش علمي و روش هاي کهن در اين زمينه وجود داشته، و فرضيه هايي نيز در اين مورد ارائه شده، نميتوان جنبه? دانش آن را کنار گذاشت.
معرّفي «دانش کاربردي جادو». يعني دانشي که از چگونه انجام دادن اعمال عجيب سخن ميگويد. نه از «چيست؟» و «چرا؟»
معرّفي «فنّ جادوگري» يا «سحر» يا «sorcery»: پر حجم ترين قسمت مبحث است. زيرا جادو قبل از هر چيز يک فنّ است و از چگونه عمل کردن براي هدفي خاص صحبت ميکند.
همراه اين ها تاريخ جادوگري و بازتاب جادوگري در فرهنگ ها هم بررسي ميشود.
واژه شناسي
واژه? «جادو» در زبان پهلوي jâdug بودهاست.
واژه? «magic» معادل انگليسي آن است، که از واژه? «Magus» گرفته شده که در
فارسي قديم نام يکي از موبدان ستاره شناس زردشتي نه نام «magu?» يا «مجوس»
بوده که يعني «مربوط به منطقه Medes». که Medes نيز خود به معني «قلمرو ماد»
است. پس از فتح ايران، اعراب، زردشتيان را مجوس مي خواندند. [?][?][?][?] و اين واژه
همچنان به همين معني به کار مي رود.
واژه? «مجيک» با حروف فارسي در نوشتههاي کهن ايران به چشم مي خورد. مثلاً
اوستا کتاب مقدس رزتشتيان پنج قسمت ميباشد که يک قسمت آن مربوط به جادوگري
يا جادوي سفيد مي باشد و اين بخش مجيک ناميده ميشود که مغ ها (روحانيون
زرتشتي) بعد از آموزش هاي مجيک به سطح ماگي يا مجيکن نايل ميشدند.
به طور روشن مشخص نشده که واژه مجيک ايراني ميباشد يا نه. از طرفي شواهد و
مدارک زبانشناسان و تکرار اين کلمه در نوشتهها حکايت از ايراني بودن آن دارد؛ و از طرف
ديگر تا کنون کسي جواب روشني به منشاء اين کلمه در زبان اوستايي نداده است.
معناي غير اصطلاحي :
ابتدا توجّه کنيد که صورت باور به وجود جاد و حتّي ارائه? سندي براي آن، دليل بر وجود
اين انواع از جادو نيست. بلکه وجود هر يک به سندي جداگانه نياز دارد. با اين حال اوّلاً اين
لغات اصطلاحي نيستند. بلکه در زبان ها استفاده ميشوند و معاني خاصّي نيز دارند.
دوماً تحت عنوان اين لغات تلاش ها و فعّاليت هاي زيادي در طول تاريخ ثبت شده. [?].
بحث وجود جادو و اعتقاد به آن در قسمت هاي بعدي مقاله آمده.
در زبان فارسي و عربي :
فنوني که از تاثيرات عجيب بحث ميکنند را اين طور نام برده اند و معنا و دسته بندي
کرده اند (ترتيب موارد در دسته بندي زير اصلاح شده است :
علم و فنّ تنويم يا خواب مصنوعي يا خواب مغناطيسي يا هيبنوتيزم
جادو (در معناي خاص): ايجاد تغييري در عالم مادّه به روشي فراطبيعي به
اراده? جادوگر.
کيميا: علمي که در مورد تبديل مس، فلزّات، يا حتّي سنگ به طلا بحث ميکند.
تلاش در اين زمينه منشاء به وجود آمدن علم شيمي شد.
هيميا يا علم و فنّ طلسمها: روش ترکيب قواي عالم بالا با موجودات عالم پايين
علم و فنّ اعداد و اوفاق: درباره? ارتباط اعداد و حروف مطالب با هم و تشکيل
جداول خاصّي به صورت مثلّث يا مربّع و قرار دادن حروف و اعداد در خانههاي آن
براي رسيدن به مطالب مختلف به طرزي مخصوص
علم و فنّ خافيه: در مود چگونگي تغيير و تکثير حروف و اسامي چيزي که مورد
نظر است و استخراج نام هاي ملائکه و شياطين موکّل بر آنها. سپس دعا کردن با
وردي که از آنها تشکيل شده.
علم و فنّ احضار ارواح (شبيه ليميا)
ليميا يا علم و فنّ تسخيرات: چگونگي ارتباط با ارواح قدرتمند عالم بالا. (شبيه
احضار ارواح)
مانند تسخير جن
سيميا: درباره? چگونگي ترکيب اراده و قواي فيزيکي خاص براي کارهاي عجيب
·
- از انواع آن علم و فنّ ريميا يا تردستي يا چشم بندي در فارسي يا شعبده
- در عربي ست: روش استفاده از قواي فيزيکي و خصلتهاي حواس انسان،
- براي وانمود کردن آثار خاصّي به چشم و گوش و حواس يا حتّي ذهن
- (يعني به کمک قوه? خيال بيننده آثاري عجيب در نظرش مجسّم ميکند
- که وجود ندارند.). چه با روش هاي فيزيکي، مادّي و طبيعي؛ و چه چه
- فراطبيعي
پيشگويي يا غيبگويي: علم خبر دادن از حوادث در گذشته، حال يا آينده؛ که بر
غيبگو پنهان است، با دخالت اراده? غيب گو. اينن فن انواعي دارد:
- عرّافي:عرّاف کسي ست که از کلمات و حالات و رفتار سوال کننده پي به
- آينده? او ببرد.
کهانت (در معناي خاص): کاهن کسي ست که براي او صاحب رايي از
طايفه? جن باشد و او را به آينده خبر دهد. يا به امور مخفي خبر دهد. مثلاً
فلان مال دزديده شده کجاست؟ چه کسي فلاني را کشت؟ ...
کيميا، سيميا، ليميا، هيميا و ريميا را علوم يا فنون پنج گانه? مخفي ميخوانند. کهانت در
معناي عام يعني برقراري رابطه با يک جن. کاهن نه تنها ميتواند از جن در مورد گذشته،
حال، يا آينده بپرسد؛ بلکه مي تواند از او بخواهد کاري عجيب انجام دهد.
در زبان انگليسي و در جوامع اروپايي
در ميان عوام در اروپا ؟
- تحت تاثير قرار دادن وقايع، با استفاده از نيروي اسرار آميز يا فراطبيعي
- حقّههاي مرموزي که براي سرگرمي اجرا شود.
بر حسب دسته بندي ريچارد کيک هِفِر، مورخ دانشگاهي:
- جادوي روانشناختي: اولي بر روي ذهن ديگري تأثير ميگذارد تا آنگونه که
- جادوگر ميخواهد عمل کند، مانند علاقه مند ساختن کسي به ديگري
- جادوي خيالي يا توهمي: پديد آوردن عجايب گوناگون به چشم بيننده. مانند
- جادويي که ضيافت شامي را پديد آورد يا جادوگر را نامرئي کند،
- جادويي که تغيير فيزيکي واقعي در شيئي بوجود آورد، در اين تقسيم بندي
- گنجانده نشده است. مثلاً معجزه
در افسانهها:
- جادوي واضح: جادويي است که به سرعت نتيجهاش ظاهر شود.
جادوي تدريجي و ظريف: جادويي است که اثرش به طور تدريجي و نامحسوس دنيا
را تغيير ميدهد.
در نظريات جديد؛ برحسب آنچه در جادو استفاده ميشود (ممکن است همه يا بعضي
موارد استفاده شود):
- جادوي سرايتي: به کمک اجسام فيزيکي که زماني با شخص يا چيزي که جادوگر ميخواهد روي او تأثير بگذارد، در تماس بودهاست.
- جادوي همساني با استفاده از تصاوير يا اشياي فيزيکي است که به نوعي با شخص يا چيزي که ميخواهيم تحت تأثير قرار دهيم، شباهت دارد. مانند عروسکهاي وودو
در فرهنگ عام بر حسب تعالي:
- جادوي متعالي يا جادوي سفيد: از يک نيروي الهي کمک ميگيرد و هدف متعالي دارد
- جادوي پست يا جادوي سياه(Necromancy): جادويي که با نيروهاي پست از قبيل مرگ سر و کار دارد يا هدف شخصي دارد. مثلاً
- براي آسيب زدن به فردي استفاده شود
- با اجساد و موادّ مرده (گاهي نفرت انگيز و کثيف) سروکار دارد
- احظار و گفتگو با روح مردگان مثلاً جهت گفتگو با روح عزيزي که مردهاست يا براي گرفتن اطلاعات از روحهاي مردگان به عنوان نوعي پيش گويي يا براي کمک گرفتن در انجام جادويي ديگر.
در فرهنگ عام برحسب روش؛ مواردي که بين مردم معروف است:
- ورد(spell): شناخته شده ترين عمل جادوگري، اوراد و حرکاتي است طبق روندي خاص (اغلب خواندني، نوشتني، حرکتي و گاه با وسايلي چون گوي و چوب دستي جادويي) که اجراي آن آن اثر خاصّي را به همراه دارد.
- غيب گويي: يک عمل جادوگري مشهود ديگر است که هدف آن دادن اطلاعات درباره گذشته، حال و آينده(پيشگويياست. اين کار اغلب با ابزاري انجام ميشود. انواع غيب گويي عبارتند از:
- فال ورق: غيب گويي به کمک ورق فال گيري
- غيب گويي به کمک رصد ستارگان
- غيب گويي به کمک رمل و اسطرلاب
- غيب گويي به کمک گويبيني
- مشورت با فردي غير قابل رويت.
- عرّافي: غيب گويي با نگاه کردن به ظاهر فرد
- غيب گويي به کمک جادوي سياه












